تبليغاتX
پَلي Paly
 
 

 

راستش را بخواهیدتصمیم نداشتیم به این زودی ها چیزی در وبلاگ بنویسیم، از طرفی به خاطر این وقفه طولانی نمی دانستیم چگونه و از کجا باید شروع کنیم. حتی در این مدت چند تا مطلب هم نوشتیم ولی بعداً از درج آن در وبلاگ منصرف شدیم. تا اینکه چند ساعت پیش، خطبه های نماز جمعه این هفته و به خصوص سخنان رئیس شورا وشهردار جناح بعد از نماز، همه دوستان را به تلاطم انداخت که نمی شود چیزی در این باره ننوشت. این بود که زحمت نوشتن این مطلب افتاد گردن ما.

این روزها سیاست و ترفندهای سیاسی به جنبه های مختلف زندگی ما راه گشوده است. این که تعدادی از دوستان هر وقت کارشان جایی گره می خورد یا اوضاع و احوال بر وفق مرادشان  پیش نمی رود، دست به دامان طلبه های دینی می شوند تا با پیوند دادن مشکلات خاصشان به دستورات الهی و پیامبر و قرآن وبیان تمثیل ها و نمونه هایی از آن در صدر اسلام، رفتار و کردارشان موجه جلو نماید هم برای خود حکایتی دارد. حالا طلبه دینی شهر خودمان در مباحثه و استدلال کم آورد، هیچ اشکالی ندارد به حمداله چیزی که به وفور یافت می شود و در هر گوشه کناری تعدادی از آنان به چشم می خورد همین حضرات طلاب دینی هستند. خدا زیادشان کناد. در هر یک از در ودهات اطراف هر چند نفر از این دوستان که بخواهی آماده همکاری و مساعدت اند. باید بگردی و ببینی کدامشان بهتر می تواند از موضع ما دفاع کند. هیچ پیش زمینه و دانش قبلی هم نمی خواهد. نیم ساعت جلسه توجیهی برای بازگو کردن شرح ماوقع و آنچه در جامعه در حال رخداد است، آنهم به تعبیر و تفسیر خودمان کافی است. او دیگر کار خود را خوب بلد است. فرق چندانی هم ندارد موضوع مبحث چه باشد، اگر مربوط به انتخابات شورا باشد و مقصد حمایت از کاندیدایی خاص و رد رقبای وی ، شاید یکی از طلبه های همین شهرخودمان به شرطی که ساکن اینجا نباشد و اصلاً نداند در این وادی چه می گذرد و ترجیحاً لقب "شیخ" را یدک داشته باشد، مناسب ترین گزینه باشد تا پس از جلسه توجیهی مذکور صراحتاً برای شهروندان تعیین تکلیف نماید. اگر مثل جریان امروز برای آرام ساختن جو موجود علیه شورا وشهرداری باشد، یکی دیگر را از ولایات اطراف می آوریم تا ضمن تعریف و تمجیداز اتحاد و همبستگی مردم جناح( که معلوم نیست این صفات عجیب و غریب را از کجا برای جناحیان متصور شده اند!) ، با بیان شباهت های نوع انتقاد سلمان فارسی از خلیفه مسلمین با نارضایتی های مردم از شورا و شهرداری، عقاید مردم را به سخره گرفته و این گونه انتقادات را نتیجه بی کاری و "سایه نشینی" منزویانی که عادت دارند به عالم و آدم ایراد بگیرند، برشمرده و در ضمن به آنان هشدار دهد که "انّ ید الله مع الجماعه" ، یعنی اینکه مثلاً شماهایی که معترضید چیزی جز چند نفر بی مقدار بیش نیستید و عامه مردم وحتی خداوند بر علیه شمایند و اگر نمی خواهید به عذاب الهی مبتلا شوید به صلاحتان است که هر چه دیدید و شنیدید صلوات بفرستید و اگر هم چنانچه از سر لطف و مرحمت خواستید نکته ای را متذکر شوید به صورت درگوشی و پنهان به خودشان بگویید تا دیگران از این ضعف آنان مطلع نشوند و مخلص کلام اینکه این بساط وبلاگ نویسی که شیوه غربی ها و غرب زده هابرای نقد و انتقاد است را جمع کنید تا دچار خسران و عذاب الهی نشوید. جای سؤال اینجاست که امثال ایشان که نقد را نتیجه بی کاری و سایه نشینی معرفی می کنند، خودشان به چه فعالیتی مشغولند و اصولاً چگونه امرار معاش می کنند!؟ ماشین زیر پای 20 میلیونی خود را با دستمزد کدام فعالیت فکری یا فیزیکی به دست آورده اند!؟

بله، آقایان دیده اند اوضاع خیلی خراب است ، بی کفایتی شورا وشهردار نقل محافل شده، از ترس اینکه مبادا اعتراضات عمومی به شکل دیگری ظاهر شود، با اختصاص موضوع خطبه به "دغدغه های فکری یک مسلمان" که باز هم معلوم نیست چرا این عنوان را برایش برگزیده اند و یک معذرت خواهی ساده وبدون استدلال توسط رئیس شورا وشهردار به دلیل اندکی تأخیر در عملی نمودن وعده وعیدهای انتخاباتی درباره جلسات ماهیانه پرسش و پاسخ به سبک عذر خواهی گزارشگرهای فوتبال از تأخیر چند ثانیه ای پخش یکی از مسابقات لیگ و مهمتر از همه قول تشکیل یکی از این جلسات بعد از2سال، سعی در آرام کردن جو جامعه به سود خود دارند. شک نیست که این وسط استفاده ابزاری از دین ومقدسات دینی باز هم به تشدید موضع گیری های به خصوص نسل جوان جامعه در برابر واقعیات و ناهنجاری هایی که خود درجامعه شاهد آنند و حالا دیگر با لعاب و روکش مذهبی و الهی آنان را به چالش می طلبد، منجر خواهد شد. حالا دیگر تنها دستپاک، احمدی یا درخشنده و مدنی در معرض اتهام نیستند، بلکه دین و مذهبی که سعی در توجیه رفتار و اقدامات آنان دارد نیز به نقد کشیده شده و دلزدگی ها را از چنین آئینی افزایش خواهد داد.

نکته دیگری که بد نیست بدان اشاره ای اشته باشیم، دیدگاه و تفکر اعضای شورا وشهردار شهرمان است. نمی دانم آنان مردم را تا چه اندازه ساده لوح انگاشته اند که این روزها حسابی به زحمت افتاده و با روکش خیابان ها آنان را خجلت زده خود نموده اند. آقای دستپاک هم با یک مقدمه طول وتفسیر دار همیشگی که یک بار در سال گذشته متن مشابه و کامل آن را در همین وبلاگ قرار دادیم و ترفند تشکر از کل کائنات (یا بهتر است بگوییم ...، اصلاً بگذریم) به بیان کارنامه درخشان خود در مدت مسئولتشان پرداختند تا دغدغه آنان راکه به شفاف سازی فعالیت های شورا وشهرداری معتقدند، مرتفع کرده باشند. من مانده ام که واقعاً آقایان احمدی و دستپاک چه تصوری از سطح شعوری مردم دارند که گمان می کنند پس از اینهمه رنگ عوض کردن بابیان یک سری آمار و ارقام مسخره و روکش همزمان چند تا خیابان می توانند ذهنیت آنان را در مورد خود عوض کنند!؟              

  نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 23:48  توسط من+تو  | 

خيلي از ما انسانها خيلي از چيزهارا فراموش مي كنيم يا اصلا دوست نداريم به ياد بياوريم چون از به ياد آوردن آن موضوع دچار هول و هراس مي شويم. اين موضوع شامل حال ما جناحي ها هم مي شود حتماً مي پرسيد چه چيز را فراموش كرده ايم پس شفاف تر مي گويم؛ اگر به آسمان نگاه كنيم مي بينيم كه   خيلي وقت است ابر هاي سياه را نمي بينيم.  اگر خوب گوش دهيم متوجه مي شويم كه خيلي وقت است كه صداي شرشر باران را نشنيده ايم، از قبله دعا رفتن هم كه هيچ خبري نيست، ...ولي ما بايد در قبله دلمان نماز استسقا بخوانيم. بايد درقبله دلمان به بندگي خداوند برويم. بايد خدارا التماس كنيم تارحمتش را بر ما ارزاني دارد. استفاده از آب چاه هرنگ براي آشاميدن زنگ خطري است براي همه مردم جناح. پس اگر فراموش كرده بوديم كه سر نماز از خداوند طلب باران رحمت كنيم به خودمان تلنگري بزنيم چرا كه خداوند مي فرمايد (بخوانيد مرا تا اجابت كنم شما را)

 

 

  نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 15:0  توسط من+تو  | 

 

این آقای دکتر ما مرد خوبی است. از آن بچه مثبت هایی که بعضی از خصوصیات دوران کودکیش را هنوز هم دارد. می فهمید کدام دکتر را می گویم که؟ بله، دکتر علی درخشنده عضو شورای شهر را می گویم. داشتم می گفتم ... آدم خوبی است، مهربان است و متدین (البته اگر بشود این را ملاکی برای خوبی دانست) ، کاری به خیر وشر کسی ندارد، تا حدودی متواضع است و چه می دانم بیشتر خصوصیات یک پسر خوب در شخصیت آقای دکتر ما هست. معلوم است در کودکی و دوران تحصیل و مدرسه و دانشگاه از آن تیپ بچه هایی بوده که فقط سرشان توی درس و کتاب است و دیگر هیچ. همان هایی که تصور می کنند «خوب» تنها می تواند تعریفی از درس و نماز و سلام به بزرگترها باشد. از جنس بچه هایی که بازیگوشی و تنبلی در درس خواندن و حرف زدن را جنایت می دانند.

همه صفاتی که گفتیم الان هم در دکتر ما که دیگر برای خود «آدم بزرگ» شده و «بابا» کمابیش پیدا می شود. آخر سرشت آدمی که به این راحتی ها عوض نمی شود. خلاصه آقای دکتر هنوز هم خوب است، یعنی ذات خوبی دارد بنده خدا. اما این جور خوبی ها گاهی حال آدم را به هم می زند. می بخشید صریح می گویم، اما واقعیت همین است. برای بیشتر ما پیش آمده که گاهی وقت ها از بعضی خوبی ها حالت تهوع به ما دست بدهد. نمی دانم منظورم را گرفتید یا نه، اما مطمئنم خیلی ها این حس را نسبت به آقای دکتر دارند.

آخر، سلام وادب و احترام چه دردی از مشکلات یک شهر درمان می کند!؟ لفظ قلم گپ زدن چگونه می تواند اوضاع نابسامان شهر و بی آبی شهروندان را جبران کند!؟ لابد دکتر با خودش فکر کرده؛ من که دکترم، من که اینقدر خوبم، حیف نیست تمام عمر و وقت خود را در داروخانه بگذرانم؟ چرا نباید مردم در عرصه ای بزرگ تر از وجود من استفاده کنند؟ شاید هم آمدن به عرصه را «تکلیف شرعی» خود دانسته باشد. آخر کاربرد اصطلاحاتی از این قبیل این روزها مد شده برای کسانی که هوس قدرت به سرشان می زند. حتماً به قول افغانی های عزیز باخود اندیشه کرده است؛ من که توانسته ام آنهمه واحد داروشناسی و داروسازی را پاس کنم دیگر شورایی که کاری ندارد. اصلاً طرحی نو در می اندازم. تکلیف زمین جوانان را مشخص می کنم، بالاخره عیب و گره کار از هر کجا باشد باید معلوم شود و مردم در جریان قرار گیرند. به کمک بقیه اعضاء یک نفر را به عنوان شهردار انتخاب می کنیم و بالای سرش می ایستیم و می گوییم این کار را بکن و آن کار را نه. اگر هم دیدیم به درد نمی خورد، می گوییم «مرخص». ما که با کسی شوخی نداریم. اطلاع رسانی، بله بله اطلاع رسانی از اوجب واجبات است. هر هفته نشد، هر دو هفته، نشد حداقل هر ماه یک بار در یک جلسه علنی و عمومی گزارش کار شورا را به اطلاع مردم می رسانیم و صحبت های مردم را هم می شنویم. آخر، اطلاع رسانی وظیفه شرعی ماست. شخصاً اختلافات قومی قبیله ای را از بین خواهم برد حتی اگر سایر همکاران نخواهند. این کار شدنی است. من ثابت می کنم. باید عملاً به مردم نشان دهم که از نظر من همه مردم از حقوق مساوی برخوردارند و هیچ قوم وطایفه ای بر بقیه رجحان ندارد. باید هوای آن هایی که در دوره گذشته مظلوم واقع شده اند بیشتر داشته باشم. باید بیشتر با مربوطی باشم تا مدنی و عباسی تا همه متفکر ونواندیش و روشنفکرم بشناسند و همه دوستم بدارند.

... و امروز پس از گذشت بیش از یک سال از این تصورات و اوهام، آقای دکتر ما موفق شده است به یکی از مهمترین اهداف خویش دست یابد. او و همکارانش توفیق یافته اند، اختلافات را حداقل در یک مورد از میان بردارند و اکثر مردم اینوری ها وآنوری ها را دست کم در یک نکته اساسی به تفاهم و اشتراک نظر برسانند وآن «اذعان به بی لیاقتی و ناکارآمدی اعضای شورای شهر» است.         

 

  نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 16:44  توسط من+تو  | 

بهتون خسته نباشيد مي گم وبراي همتون آرزوي موفقيت مي كنم واميدوارم كه جواب زحمتها يي رو كه درطول اين مدت كشيدين حتماً بگيرين. من هم بدم نيومد كه تا تنور گرمه نون خودمو بچسپونم. شايد اين حرف هايي رو كه مي  خوام بزنم درد دل خيلي از شماها باشه. خيلي از شما الان چند ساله كه دارين تو كنكور شركت مي كنين ولي قبول نميشين، خيلي هاتون چون قبول نشدين با وجود اينكه خانواده هاتون توان مالي خوبي نداشتن دست به دامن دانشگاه آزاد شدين واين وسط همه ي تقصيرها به گردن دانش آموز بيچاره مي افته. وقتي نتايج كنكور مياد مسئولين آموزشي ما انتظار دارن ليستي بلند بالا از قبولي بچه ها در دانشگاه دولتي رو ببينن ولي وقتي نتیجه ها خلاف انتظارشونه شروع ميكنن به سرزنش كردن دانش آموزها وهمش يك طرفه به قاضي مي رن. ولي برای يكبار هم كه شده به خودشون نگاه نمي كنن كه شايد به اندازه ي يك دانه ي ارزن تقصير كار باشند. از رئيس آموزش وپرورش شروع ميكنم ؛ به هدردادن هزينه هاي آموزشي براي دعوت از كارشناس هايي كه فقط از روش هاي مطالعه صحبت مي كنن و وقتي از آنها درباره ي رشته هاي دانشگاهي سؤال مي شه هيچ پاسخي نميدن. این يكي از كاراي بيهوده ايي بودكه آقاي شجاعي انجام مي دادن ، بيهوده ازآن جهت كه اگرصدنفر در آن جلسه شركت مي كردن تنها تعداد معدودي، اون راهكار ها رو به كار مي بستن واون تعداد هم فقط براي چند روز. من مي خوام بگم وقتي ميشه كارها رو بهترانجام دادوهزينه ها رو در جايي خرج كرد كه به هدر رفته تلقي نشه چرا بريم ...

آقاي شجاعي مي تونست يه مشاور تحصيلي بياره تا بچه ها رو در زمينه ي آمادگي كنكور، روشهاي خلاصه نويسي وازهمه  مهمتر برنامه ريزي براي درس خواندن راهنمايي بكنه ولي متأسفانه اين جاست كه نبود مديريت درزمينه ي آموزش احساس ميشه. يا وقتي در مدرسه مشكلي پيش مي اومد مي گفتن فلان روز ميام تا مشكلتون رو حل كنم، اما هميشه جلسه رو به نفع خودشون و مدير مدرسه ختم مي كردن و آنچه براي ما باقي مي ذاشتن سركوفت هاي معلم مورد نظر كه از اون گله داشتيم بود و خيلي از كارهايي كه اثراتش الان هويدا شده مثلاً همين كم شدن قبولي در دانشگاه. اگه كمي پايين تر بيايم به مدير مدرسه ي دخترانه ... مي رسیم كه هميشه از دبيران طرفداري ميكرد ودر هيچ موردي حق رو به دانش آموز نمي داد واين در روحيه ي دانش آموز تأثيرات سوئي داشت. وقتي دانش آموز بدونه هيچ پشتيباني در مدرسه نداره به چه اميدي به آينده اميدوار باشه؟ وقتي به دانش آموز در مدرسه توهين مي شد وبه مدير مراجعه مي كرد متأسفانه هيچ پشتيباني از دانش آموز به عمل نمي اومد. نبوددبيراني كه داراي مدرك تخصصي از آن درس باشن در درس ها يي مثل عربي براي رشته تجربي و در درس ها يي مثل فلسفه ومنطق، تاريخ ايران وجهان، روانشناسي براي رشته ادبيات واز همه مهمتر نبود دبير رياضي مناسب در دو سال اخيربسياري از دانش آموزان دبيرستان دخترانه را ناراحت وعصبي كرده. اين دبير دانش آموز رو تحت فشار روحي قرار مي داده، در هر كلاس جاسوسي قرار مي داده تا تمام خبر هاي آن كلاس را به او اطلاع بده. به نظر من وجود اين دبير در دبيرستان دخترانه... باعث پايين اومدن آمار قبولي رياضي در دو سال اخير شده. آقاي شجاعي ومديران محترم شما واقعاً اگر دلسوز ونگران آينده آموزشي شهرتان هستيد بايد به فكر پيشرفت باشيد نه اينكه هر سال با آوردن دبيراني نا لايق پسرفت كنيد. خودتون هم مي دونید هر سال تعدادي از دانش آموزان به بستك مهاجرت مي كنن واين امر مي تونه براي آينده مدارسمون خيلي خطرناك باشه. اگر ما دبيراني با مدرك تخصصي درسهايي كه گفتم ندا شته با شيم ميدو نيد چه لطمه ايي به بچه هاي ما در كنكور وارد مي شه؟  همه اين مطالب درد  دل بسياري از دانش آموزاني بود كه شايد هيچ وقت جرأت گفتنش رو نداشتن. 

 

 

 

 

  نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 20:43  توسط من+تو  | 

عکس تزئینی است

دیشب داشتم فکر می کردم شاید ما -بچه های پلی- در این مدت راه اندازی وبلاگ راجع به شهرداری و فعالیت های آقای شهردار کمی بی انصاف بوده ایم. نه از این جهت که مطلبی خلاف واقع یا بدون اطمینان از صحت آن را نوشته باشیم یا این که موضوعی را بزرگ نمایی کرده و بخواهیم تأثیر آن را بیش از آنچه هست وانماییم. نه! اتفاقاً بنا به پاره ای ملاحظات از بسیاری موضوعات و مباحث در این مدت به اصطلاح فاکتور گرفته ایم یا نخواسته یا صلاح ندانسته ایم در این مقطع آنها را بیان کنیم. خیلی از وقایع را هم سر وته زنی و به اشارتی بدانها بسنده نموده ایم. اما از آنجا که فعالیت های شهرداری را از زیر عینک خوش بینی و از دیدگاه خوش بینان (لطفاً نخوانید ساده لوحان) کمتر بازگو کرده ایم، امروز تصمیم گرفتم به یکی از دستاوردهای آقای دست پاک برای شهردر زمینه ورزش و سرگرمی بپردازم که اتفاقاً طرفداران و علاقه مندان خاص خود را هم دارد.

توجه به مقوله تفریحات و سرگرمی شهروندان یکی از وظایف هر شهرداری است که شهردار ما شاید بیش از همکارانش در دیگر شهرها برای این امر اهمیت قائل بوده و انصافاً هم در برخی زمینه های خاص آن مانند آنچه در زیر بدان اشاره خواهیم کرد موفق تر از خیلی شهرداران عمل کرده است. البته حمایت شورای شهر و تفویض اختیارات کامل به شهردار وحتی بعضاً مشارکت آنان در این جریان را هم می توان از مهمترین عوامل موفقیت دست پاک در این خصوص برشمرد.

اگر به خاطر داشته باشید چند سال پیش برنامه کودک شبکه2 روزهای جمعه برنامه ای به نام «مسابقه محله» با اجرای آقای روشن پژوه پخش می کرد که در بین کودکان و نوجوانان و حتی بزرگسالان علاقه مندان بسیاری داشت. یکی از بخش های این برنامه «بخوربخور» نام داشت که در این قسمت ظرف های غذایی را روبروی شرکت کنندگان قرار می دادند و تماشاگران با شعار «بخور بخور، خیلی بخور...» شرکت کنندگان را به خوردن مقدار بیشتری از شیرینی، میوه یا غذای پیش روی خود تشویق می کردند. در نهایت برندگان مسابقه به ترتیب کسانی بودند که مقدار بیشتری غذا را در مدت زمانی معین خورده باشند. نظیر چنین مسابقه ای در بعضی کشورهای دیگر خصوصاً ممالک مترقی به انواع و انحاء گوناگون مشاهده می شود که شهرداری یا مؤسسات و سایر نهادهای اجتماعی مشابه با تدارک و برگزاری مسابقاتی از این دست سعی در بالا بردن روحیه وسطح شادی شهروندان خود دارند.

این آقای دست پاک شهر ما هم که ظاهراً از آن دسته بزرگ تر هایی است که برنامه کودک را با اشتیاق دنبال می کنند، مسابقه بخور بخور را از همان ابتدای انتصاب به سمت شهرداری جناح در محل کار خود برگزار می کنند و چه علاقه عجیبی هم دارند به این مسابقه! اندک تفاوت مسابقه بخور بخور شهرداری با بخور بخور مسابقه محله در این است که آقای روشن پژوه خود در مسابقه شرکت نمی کرد ولی آقای دست پاک یک پای ثابت تمام مسابقات است. غذایی که آنجا سرو می شد، متناسب با ذائقه کودکان انتخاب می شد ولی از آنجا که مسابقه شهرداری ویژه بزرگسالان است غذای آن نیز مورد پسند وطبع این گروه درنظر گرفته شده است. بعد اینکه در آن مسابقه مجری به صورت تصادفی از میان تماشاچیان، شرکت کننده را تعیین می کرد ولی آقای دست پاک همواره افراد خاصی را در مسابقه خود شرکت می دهد. از اینها که بگذریم روال مسابقه همان است که در بخور بخور مسابقه محله انجام می شد. حتی اعتراض شرکت کنندگان به ناداوری و این که چرا برنده اول مسابقه غالباً خود آقای دست پاک است، پس از بازبینی فیلم مسابقه در برنامه 90 و کارشناسی دقیق داوری، بی مورد تشخیص داده شده  ومعلوم شد ایشان به حق و با ممارست و تلاش خود عنوان اولی را در این مسابقات کسب می نمایند. در مورد گزینش افراد خاص برای شرکت در مسابقه هم آقای دست پاک علت امر را سنگینی حجم مسابقه عنوان کرده ویادآور شدند شرکت در این مسابقه مستلزم پتانسیل و استعداد ذاتی، تجربه و مهارت های خاصی است که سابقه ما در سال های قبل از شهردار شدنمان گواه صلاحیت ما در این خصوص بوده که بر همگان آشکار است. (احتمالاً اشاره آقای دست پاک بیشتربه عاملیت فروش سیمان سهمیه بوده است) ولی با وجود این درهای مسابقه بخور بخور شهرداری همیشه بر روی دوستداران این ورزش هیجان انگیز باز و ما آماده شکوفا ساختن استعدادهای کلیه داوطلبان مستعد بوده و خواهیم بود. ایشان در ادامه اظهار داشتند: «مبتدیان متقاضی شرکت در مسابقه با پر کردن فرم شرکت در مسابقه که شامل تعهد به عضویت در گروه اسپانسر شهرداری (همان پشتیبان خودمان) و عدم همکاری با گروه های رقیب و پرسش هایی دررابطه با زمینه کاری، سوابق گذشته و مواردی از این دست می باشد، می توانند به راحتی شانس خود را برای شرکت و برنده شدن در مسابقه بیازمایند. کما این که اکثر شهروندان گواه این مدعا هستند که سیستم مسابقه تمهیدات ویژه ای برای علاقه مندانی که حتی در این زمینه خیلی هم مستعد نیستند اندیشیده و به عنوان مثال شخص بنده بیشتر وقت خود را جهت آموزش به نوآموزان به صورت عملی در محل اجرای مسابقه یا در کلاس های توجیهی تئوری که برای آنها تشکیل داده ام، می گذرانم و یقین دارم با این نوع آموزش گام به گام و پله ای در کنار مشوق های بسیار خوبی که برای شاگردان در نظر گرفته شده، نیروهایی با قابلیت «خوردن سیری ناپذیر» تربیت نموده وبه جامعه تحویل خواهم داد. تنها نکته ای که لازم می دانم متذکر شوم این است که با توجه به افزایش خیره کننده متقاضیان در ماه های اخیر، ممکن است در آینده شرایط شرکت در مسابقه با محدودیت های بیشتری همراه باشد که در این صورت اولویت با افرادی خواهد بود که از سابقه بیشتری برخوردار باشند و از آنجا که تعدادی از این همکاران به خصوص آنهایی که از روستاهای اطراف با ما همکاری می کنند دارای شرایط، سابقه، پتانسیل و رتبه های بالاتری برای شرکت در مسابقه می باشند طبیعتاً در اولویت های نخست قرار خواهند گرفت.»

 

هر چند همان گونه که قبلاْ در مطلبی با عنوان «جایگاه نقد در وبلاگ پلی» متذکر شده ایم ، هدف ما از راه اندازی این وبلاگ تعریف و تمجید از این و آن نیست، اما جهت رفع شبهات احتمالی و تبری جستن از اتهام یکجانبه گرایی، به شرح یکی از فعالیت های مفرح  و مهیج شهرداری  در مدت مسئولیت آقای دست پاک به عنوان شهردار پرداختیم. با وجود همه نواقص، مشکلات و انتقادات وارد بر این برنامه، اقدام آقای دست پاک هر چه باشد عده ای را سرگرم نموده وبه هیجان و تحرک واداشته است. خود به بحث قضاوت و ارزیابی این امر وارد نشده و به همین نقل ماجرا اکتفا می کنیم. 

 

     

  نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 2:0  توسط من+تو  | 

مدتی است مردم از قطع آب شهر در مضیقه اند و نگران. علت اصلی این بحران بی شک مدیریت ناکارآمد شورای شهر و در رأس آن شخص آقای احمدی است. آب شهر قطع می شود آنهم در شروع فصل گرما و زمانی که آبی در آب انبارها نیست. رئیس شورا با کمک و همفکری همکار و دوست سابقش -آقای دست پاک- به جای حل اساسی مشکل دقیقاً دست به اقدامی می زنند که نباید. آنها جایگزینی تدریجی آب هرنگ به جای آب میستان را آسان ترین راه و مناسب ترین آرام بخش برای تسکین مردم وحشت زده تجویز می کنند.

... و امروز خطیب جمعه در تریبون خطبه های نماز بدون کوچکترین اشاره به اصل مشکل یعنی قطع آب میستان که تأمین آن در تعهد شرکت آب و فاضلاب است، شهرداری و مردم را از مصرف غیر شرب آب هرنگ منع می کند، چرا که این آب به زعم ایشان می بایست تنها صرف شرب شهروندان شود. چندین نکته در سخنان ایشان ذهن بسیاری از جمله راقم این سطوررا به خود معطوف داشته است که اشاره ای بدانها شاید لازم افتد:

ایشان خود را نماینده مردم معرفی می کنند و مدعیند که از جانب آنان سخن می گویند. باید از خطیب محترم پرسید چه کسی این حق نمایندگی را به شما اعطا کرده و در کدامین انتخابات به این سمت برگزیده شده اید؟ از این گذشته با بیان چنین دیدگاهی اگر اندکی بی پرده تر سخن بگوییم روشن می شود که اتفاقاً شما تنها می توانید نمایندگی آن قشر از جامعه را بر عهده داشته باشید که کمتر از دیگران می اندیشند و کمتر به حقوق خویش واقفند. همان هایی که تنها حرفه ای که فرا گرفته اند نشستن در سایه بام ها و عمر تلف کردن است، همان هایی که به خاطر این که وقتشان بگذرد از هر دری سخنی می گویند و بر هر کاری کارشناسی می کنند.

گویا فراموش کرده اید یا اصلاً نمی دانید که منبع تأمین آب شهر چاه های لاور میستان است نه چاه هرنگ و مسئول آن مدیریت شبکه آب وفاضلاب شهرستان ونه شهرداری. بهتر نیست در مباحثی که نه تنها تخصص و تجربه ای در آن ندارید بلکه حتی کمترین اطلاعی در خصوص آن ندارید به نظریه پردازی و ارائه راهکار نپردازید؟ همانگونه که یک ریاضیدان مجاز نیست در مورد نحوه غسل میت رساله بنویسد، روحانیون هم شایسته است در مسائلی که خارج از حیطه تخصص و تجربه آنان است حقوق ذی صلاحان را محترم تر بشمرند. بزرگ ترین ضربه ها را هم به دین وهم به مردم مسئولینی وارد می کنند که به مباحثه یا فعالیت دراموری که «نمی دانند» می پردازند زیرا آنان باور ندارند که «همه چیز همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزادند.» آقای احمدی تا قبل از رئیس شدنش از چهره های محبوب و مقبول جامعه بود و اتفاقاً مردم هم به همین دلیل او را به وکالت خویش برگزیدند. او در مدرسه و در رشته تحصیلی خود نه تنها بی سواد نبود بلکه شاید از بهترین ها بود. اما از آنجا که تدریس شیمی، تجربه و دانش هم سنخ و مناسبی برای ریاست شورای یک شهر نیست جهل او در این عرصه جدید علاوه بر این که در حیطه شخصی و شخصیتی، به حرمت او در جامعه به شدت خدشه وارد نموده، دامنه تخریب این جهل عامل وبستر ایجاد اساسی ترین مشکلات اجتماعی شهر را فراهم نموده است که یکی از همین مسائل موضوع مورد بحث ما نیز هست. کسی از یک معلم شیمی انتظار ندارد الزاماً به مباحث شهر و شهرداری هم وقوف داشته باشد اما از رئیس شورای شهر چرا. و به همین ترتیب نه کسی از شما توقع رفع مشکل آب را دارد و نه اینکه جنابعالی مسئول مستقیم رفع این نقیصه اید.

مضحک و تأسف آور اینجاست که آب وفاضلاب که مسئول و متعهد تأمین آب شهر از محل چاه های لاور میستان است از مواجهه با یک «چرا»ی ساده ، هم از جانب مردم و هم از جانب مسئولین در امان است، آنوقت رئیس شورا، شهردار و اخیراً خطیب جمعه و البته تعدادی از مردم در راستای خواست مخالفین آبرسانی به جناح به آب هرنگ پناه برده اند. اینکه نیت شما از بیان این سخنان چه بوده کمترین اهمیتی ندارد، مهم نتیجه ای است که از سخنان شمایی که خود را در آن جایگاه خاص نماینده مردم معرفی می کنید حاصل خواهد شد. این نتیجه را از دیدگاهی واقع بینانه جز تلاشی ناخواسته در جهت تأیید قطع آب میستان و متضرر شدن شهروندان نمی توان تصور کرد.

شما در سخنان خود مسأله «بی آبی» را مطرح می کنید، ممکن است بگویید چگونه به چنین یقینی از بی آبی در چاه های میستان دست یافته اید؟ آیا گزارش کتبی و موثق از خشکیدن سفره های زیر زمینی در ناحیه میستان و نحوه جیره بندی آن توسط آب و فاضلاب استان در دست دارید که مردم از آن بی اطلاعند؟ آیا کاربرد این عبارت بدون اطلاع از صحت و سقم وکم وکیف آن در این شرایط به صلاح ماست؟ آیا این بهانه خداخواسته ای برای خیلی ها در جهت عکس نیت شما نخواهد شد؟ اصلاً اگر چنین است چرا فقط ما آب نداریم؟ آیا شما از وضعیت آب شهر بستک اطلاع دقیقی دارید؟ اگر آب جیره بندی است چرا آنان آب دارند آنهم بیش از نیاز خویش و اگر نه چرا ما نداریم؟ مگر آب جناح و بستک هر دو از یک سفره پمپاژ نمی شود؟ و مگر نه این است که مدیریت آب و فاضلاب شهرستان همانقدر که برای تأمین آب شهر بستک مسئولیت و تعهد دارد به همان اندازه هم چنین وظیفه ای در قبال جناح بر عهده دارد؟ آیا قبل از این که به امر و نهی دیگران و ارائه راهکار برای آنان بپردازید این سؤالات را از خود پرسیده اید و به عواقب و نتایج گفتار خود اندیشیده اید؟

شما از مسئولین خواستار حل مشکلی از طریق تشکیل جلسه مشترکید. بارها وبارها اتفاق افتاده که چنین خواسته هایی را از بالای منبر و خطاب به هزاران مخاطب عنوان کرده اید در حالیکه مخاطب مورد نظر شما یک، دو، سه یا چند نفر بیش نیستند. چه لزومی به بیان چنین تذکری در یک اجتماع بزرگ وعمومی است؟ گمان نمی کنم ملاقات با احمدی و دست پاک لااقل برای شما کار چندان دشواری باشد که از میکروفون نماز جمعه آنها را صدا می زنید، آنهم با شرحی که گفتیم! سخن گفتن در چنین اجتماعات بزرگ و ویژه ای باید سنجیده و بر اساس اطلاعات دقیق و کامل انجام شود نه بر مبنای یک سری صحبت های کوچه بازاری بی محتوی. درست است که این روزها دست پاک خود را به اندازه ای بزرگ می بیند که تلفنش برای عامه در دسترس نباشد اما یقیناً این محدودیت ها شامل حال شماها نیست، اگر هم جهت دلسوزی یا تکلیف شرعی و یا حتی نیاز شخصی مسئولیتی بر دوش خود حس می کنید چرا درخواست یا پیشنهاد خود را بدون این همه شلوغ بازی به اطلاع او یا هر کس دیگری که فکر می کنید می تواند کاری انجام دهد، نمی رسانید؟ آیا این نطق انتقادی در ملأ عام می تواند نامی جز محبوبیت طلبی (که در ادبیات اسلامی ریا خوانده می شود) به خود بگیرد؟ و آیا این کار نتیجه ای غیر از انحراف اذهان شنوندگان از آنچه باید و تشویش افکار آنان دارد؟  

نکته آخر این که از طرفی با جلب توجه مردم به تأکید اسلام بر بهداشت آنان را به رعایت نکات بهداشتی خصوصاً اعمال اقدامات ویژه برای جلوگیری از شیوع بیماری وبا فرا می خوانید و از سوی دیگر از شرب آب هرنگ دفاع می کنید. آیا می دانید آب آلوده مهمترین عامل انتقال و شیوع بیماری وباست؟ حتی شک در خصوص آلودگی این آب نباید به شما یا هیچ کس دیگر اجازه دهد به شرب آن بیندیشید چه رسد به اینکه آن را به کل جامعه تسری دهد.

با وجود همه اینها که گفته شد چه خوب است همه در حیطه تخصص و مسئولیت خود گام برداریم و خود را ذی حق در همه امور نپنداریم. من وشما و همه حق داریم آب سالم و گوارا داشته باشیم و اگر نداریم حق داریم از مسئولین بخواهیم خواسته ما را اجابت نمایند اما از آنجا که علم به تمامی علوم نداریم نمی توانیم از صندلی و جایگاه اجتماعی خود برای کارشناسی در گستره های تخصصی دیگران استفاده کنیم.در کشور ژاپنی که خود شما مثال می زنید معلم تنها معلم است و مهندس فقط مهندس و البته همه محترم. هیچ معلمی هوس شورایی به سرش نمی زند و اجازه هم ندارد و هیچ واعظی به دخالت در کار مهندسین وسوسه نمی شود. و اگر نبود چنین همان می بود که ماییم.                  

  نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 20:48  توسط من+تو  | 

ضمن عرض پوزش از خوانندگان محترم وبلاگ به دلیل وقفه طولانی مدت در بروز رسانی مطالب تارنوشت، باتوجه به گذشت بیش از یک سال از شروع فعالیت شوراها و نارضایتی های عمومی شهروندان نسبت به عملکرد شورای شهر جناح در این مدت، که این روزها نقل هر محفلی شده وبه اوج خود رسیده است واز طرفی با عنایت به اینکه متأسفانه شورای شهر تاکنون هیچ اقدامی نه در راستای اطلاع رسانی ونه حتی در زمینه پاسخگویی به خواسته ها و مطالبات مردمی انجام نداده است، (نمونه این درخواستها نامه ای است که از سوی تعدادی از شهروندان در همین وبلاگ تحت عنوان« نامه سرگشاده جمعی از شهروندان خطاب به رئیس شورا »درج گردیده است) شورای نویسندگان پلی برآنند تا سلسله مباحثی را ذیل عنوان «بررسی عملکرد یکساله شورای شهر جناح» در همین وبلاگ دنبال نمایند. مطلب زیر با موضوع «بحران آب» نخستین مقاله از این سری مقالات را تشکیل می دهد. چنانچه شورای شهر، هر یک از اعضای شورا یا هر کدام از خوانندگان انتقاد یا نظری چه به صورت رسمی یا غیررسمی نسبت به مقاله حاضر و سایر نوشته های آتی در این خصوص داشته باشند، مدیریت وبلاگ آمادگی خود را جهت انعکاس آن اعلام می نماید.

چنانچه می دانیم حدود 4 سال پیش با صرف رکورد بالاترین اعتبار دولتی برای شهرجناح تا آن زمان و خودیاری یکی از خیرین محترم پروژه آبرسانی به شهر جناح بالاخره پس از کش و قوسهایی فراوان با موفقیت به پایان رسید و سوپاپ اطمینانی برای شهروندان این شهر کم باران و آفتابی در مقابل خشکسالی های احتمالی ایجاد شد. اینکه عاملین واقعی اجرای این طرح چه کسانی بودند و موانع سر راه آنان چه بود ویا اینکه این جریان آبرسانی به قول همکار وبلاگ نویسمان چه بهانه و چماقی شد برای سرکوب دیگر خواستهای مردم، دیگر بحثی است که در این مجال نمی گنجد. اما هر چه بود آب گوارا وشیرین لاور میستان در لوله های منازل جناحی ها جریان یافت و این نتیجه مهمتر از هر فخرفروشی و مباهاتی بود.

چند سالی است که مردم از این آب استفاده می کنند ودعای خیرش را به حق یا نابحق به جان آنهایی می کنند که پیش خود تصور می کنند؛ این آب را آنها برایشان به ارمغان آورده اند. در این مدت بعضاً شیطنت هایی برای محدود کردن میزان سهمیه آب عموماً در فصول گرم سال انجام می شده که کژدار ومریض مرتفع می گشته است. امسال با توجه به کاهش بسیار شدید میزان بارش و خشکی بی سابقه آب انبارها که تا کنون بخش عمده آب شرب شهر را تأمین می کرده اند، نیاز به این مایع حیات بخش بیش از پیش مشاهده می شود. اما متأسفانه با افزایش نیاز به آب در یک سیکل معکوس، حجم آب پمپاژ شده به منبع جناح به طرز فاحشی کاهش یافته به طوری که نخستین تلنگر برای مشکلات جدی کم آبی تابستان گذشته همزمان با تغییر مدیریت شورای شهر نواخته شده و هم اکنون تقریباً میزان سهمیه آب جناح به صفر رسیده است. برای روشن شدن تأثیر دانش وشیوه مدیریت، به مقایسه دو رویکرد مدیریتی و نتیجه و عواقب آن به نقل از یکی از دوستان در خصوص همین موضوع توجه کنید:  

«یادم می آید دوسال پیش اواخر اردیبهشت یا اوایل خرداد بود. سال 1385 . آن سال هم آب وفاضلاب بستک به بهانه کم شدن میزان ذخایر آبی، با کاهش ورودی آب جناح مشکلاتی برای مردم ایجاد کرده بود. گلایه های مردم کم کم شروع می شد اما دیری نگذشت که کمبود آب تقریباً به کلی مرتفع شد و شهروندان تا همین سال گذشته که شورای جدید سر کار آمد مشکل کم آبی را به صورت جدی حس نکردند. می دانید چرا؟

یک روز برای گله و شکایت از بی آبی به دفتر شورا مراجعه کرده بودم. وقتی وارد شدم آقای قادری- رئیس وقت شورا- با تلفن صحبت می کرد. اتفاقاً دقیق یادم هست که آقای قادری با مدیر عامل آب و فاضلاب استان از مشکلات آن چند روزبی آبی در شهرحرف می زد. پس از اتمام مکالمه یکی دیگر از شهروندان که آنجا حاضر بود پرسید این مشکل از کجاست وآیا حل می شود یا خیر؟ آقای قادری پاسخ داد: الان داشتم با مدیر عامل آب وفاضلاب استان صحبت می کردم وادامه داد: بعد از اینکه من خواهان اتخاذ تدابیر لازم برای حل این مشکل شدم آقای مدیرعامل در جواب من چنین عنوان کردند که کاهش سفره آبی آنهم در حد تأثیر گذاری قابل توجه بر حجم آب پمپاژی یک شهر مسأله چندان ساده ای نیست. اگر چنین اتفاقی رخ داده باشد مسئولین آب وفاضلاب شهرستان موظفند سریعاً ما رادر جریان بگذارند و چون تاکنون هیچ گزارشی مبنی بر این کاهش از شهرستان بستک به ما منعکس نشده، نه جناح ونه بستک کمبودی در حجم آب خود نمی بایست داشته باشند. من شخصاً (یعنی آقای مدیر عامل) با مدیر آب وفاضلاب شهرستان تماس گرفته ومسأله را پیگیری خواهم نمود.

اتفاقاً همان روز مشکل آب جناح حل شد و از آن پس تا شروع کار شورای جدید یعنی یکسال این روند ادامه داشت. یکی دو باری هم که در این مدت به صورت مقطعی و کوتاه آب قطع می شد، گفته می شد در اثر فرسودگی شبکه آبرسانی شهر وتعمیرات لوله های درون شهری آب قطع شده است.»

حالا امسال دوباره این ماجرا تکرار شده، اما با این تفاوت که رئیس شورای شهر نه آن رئیس سابق است. این بار آقای احمدی به اتفاق دوست داروسازش به جای حل اصولی مشکل، راهکاری بکر وروشی خاص خود اندیشیده اند. (شاید با استفاده از فرمول های شیمی!) ایشان برای اینکه بتوانند سر وصدای مردم را خاموش کنند آب غیر بهداشتی چاه هرنگ را با تانکر جلو در خانه های مردم می فرستند، آنهم نه همه خانه ها و از تمام طبقات اجتماعی! گرفتار شدن به چنین بدبختی واوضاع تحقیر آمیزی در محلی که در ادبیات جغرافیای تقسیمات کشوری از آن به عنوان «شهر»یاد می شود دستمایه های بکارگیری تجربه بیش از سی سال تدریس دانش آموزان در رهبری شورای شهر است! جالب است و تأسف آور، که ما با درایت و توانایی شورای محترم و رئیس فهیمش تازه برگشته ایم به چندین سال پیش. با این تفاوت که آن موقع ما آب هرنگ را در لوله های منازلمان داشتیم و همه شهروندان امکان استفاده از این آب را داشتند اما حالا همان آب با تانکر به درب خانه های تعداد مشخصی از افراد فرستاده می شود. تازه آقای رئیس شورا خیلی هم بابت این نبوغ  و این خدمت ارزنده به شهروندان از خود سپاسگذار است!

کسی نیست به این آقایان شورا بگوید «شما خر را وارونه سوارید»، این نه رسم وآئین مدیریت شهر است. این شیوه دفاع از حقوق مردم نیست. اصلاً آیاشما وظایف و دامنه اختیارات خود را می دانید!؟ مدیر نا لایق وضعیف همه جا وجود دارد، اما شماها دیگر نوبرید بااین اقدامات مضحک و عجیب وغریب! گمان نمی رود بر شما یا هیچ شهروند دیگر پوشیده باشد که این بی خیالی و بی تفاوتی و از آن بدتر عکس العمل های مخرب و نسنجیده در برابر مهم ترین مسائل اجتماعی، خیانتی بزرگ ونابخشودنی است. زیاد هم فرقی نمی کند که شما «می دانید ووقعی نمی نهید»، «نمی دانید و عکس العملی نشان نمی دهید» یا «می دانید وخود را به نادانی زده اید». اینکه تا کنون غیر از محیط کوچک کلاس یا داروخانه، فعالیت در هیچ عرصه اجتماعی دیگری را تجربه نکرده اید، به هیچ عنوان توجیهی برای ناکار آمدی شما نیست. خیانت، خیانت است و فاجعه بارترین خیانت ها در طول تاریخ، دانسته یا نادانسته توسط افرادی انجام شده که از حریم خود خارج ودر مقام اتخاذ تصمیمات اجتماعی که تخصصی در آن نداشته اند،قرار گرفته اند. به قول شاعر:

«دشمن دانا که غم جان بود       بهتر از آن دوست که نادان بود»

آنچه مهم است تأثیر کار و عملکرد شماست. تأثیری که تا بحال هیچ خوشایند نبوده برای مردمی که از آنها هویت شورایی گرفته اید.

 

 

    

 

 

  نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 2:6  توسط من+تو  | 

  

سالي كه گذشت پر از خاطره بود پر از نگفتن ها نديدن ها نشنيدن ها. شايد خيلي دير شده باشد درباره ي سال 86 صحبت كردن، اما به قول معروف ماهي را هر وقت از آب بگيري تازه است. از كجا شروع كنم از بهارش كه زيباترين بهار بود از بارش رحمت خداوند در آن فصل هر چه بگويم كم گفته ام، از پرآبي آب   انبارهايمان. و هنگامي كه به آسمان ابري مي نگرستيم هيچ وقت كم آبي حالا را حتي براي لحظه اي از ذهن خود نمي گذرانديم. روز سيزده به در و آه وناله هاي دانش آموزان براي رفتن به مدرسه.

 اگر تابستان را مرور كنيم به كنكوريها مي رسيم، به جلسه كنكور كه گويي جهنمي ديگر است. هزاران هزار دختر و پسر روي صندلي ها نشستند و پاسخنامه ها را سياه كردند و منتظر شدند تا اعلام نتايج؛ خيلي ها قبول شدند و راهي دانشگاه، خيلي ها با سرزنش اطرافيان مواجه شدند و نااميد از ادامه دادن راه، خيلي ها اميدوار ماندند و ادامه دادند ...

حادثه اي ديگر كه شايد 6000 نفر را شوكه كرد انتخاب آقاي دست پاك به عنوان شهردارجناح بود. تصميم شورا در اين باره خيلي از روي منطق نبود، شايد چون نمي خواستند مراجع بالاتر به جاي آنها تصميم بگيرند ايشان را انتخاب كردند و شايد پشيمان هستند اما پشيماني هيچ سودي ندارد. رسيدن يك دبير رياضي به چنين سمتي درست نيست. شهردار يعني مديريت يك شهر را به عهده گرفتن. كسي كه دوره مديريت شهري ديده باشد، يعني توانايي آباداني يك شهر را داشته باشد.

 به پاييزش مي رسيم و ماه مبارك رمضان كه حال و هواي ديگر داشت. مسجد و نماز تراويح و دعاي قنوت كه وقتي تلاوت مي شد بغض ها  مي تركيد و اشك ها سرازير مي شدند انگار در ماه رمضان خدا را بيشتر احساس كرديم، بيشتر مراقب اعمالمان بوديم كه نكند دلي را بشكنيم ،حرمتي را زير پا بگذاريم، آبرويي را بريزيم و نماز و روزه هايمان ديگر ارزشي نداشته باشند. سر سفره افطار و جنب وجوش بچه ها، صورت هاي خسته و زرد بچه هايي كه براي اولين بار روزه مي گرفتند، چادر نماز دختر كوچولويي كه پا به پاي مادر به ركوع و سجده مي نشست، صداي الله اكبر مؤذن كه غروب رمضان هر روز بر سر گلدسته ها بود، بوي غذاها رفت و آمدها و ...  روزهاي آخر رمضان همه غمگين بودند، غمگين از اينكه شايد سال بعد نباشند كه روزه بگيرند كه بندگي خداوند كنند و سخت تر از همه خداحافظي با يكديگر بعد از ختم قرآن در مسجد، خداحافظي با رمضان...

زمستانش يكي از سردترين زمستان ها بود البته هر چند كوتاه و گذار اما از نظر من بهترين فصل است كه شيرين ترين لحظه اش دعاي طلب باران و داغ ترين موضوعش، موضوع انتخابات مجلس شوراي اسلامي بود. و اين چنين يك سال را پشت سر گذاشتيم، با آدم ها ارتباط برقرار كرديم، خيلي ها از بين ما رفتند و در غم آنها گريستيم و شايسته است از خودمان بپرسيم كه ما چه كارهايي را انجام داديم؟ آيا پيشرفت كرديم يا نه به عقب برگشتيم آيا كسي را آزرديم، آيا دل كسي را شاد كرديم آيا طرحي براي فردايمان ريختيم؟  بياييد چشمهايمان و گوشهايمان را كه براي آنچه بايد مي ديديم و مي شنيديم بسته بوديم باز كنيم. چرا كه فرصت زندگي كردن فقط همين يكبار است.  پس چه خوب است كه هر سال بهتر از سال قبل باشيم.

  روزها فكر من اين است و همه شب سخنم           كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم

  از كجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود                         به كجا مي روم آخر ننمايي وطنم

 

 

 

 

  نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:59  توسط من+تو  | 

 

اين جريان توزيع كالابرگ وتبديل كوپن هاي روستايي به شهري هم براي خود حكايتي شده كه اين روزها سر و صداي همه را در آورده. نمي دانيم اين شهر بي دروازه ما مگر كس وكاري ندارد كه به خاطر يك مسأله به اين سادگي مردم اينقدر بايد عذاب بكشند!؟ معلوم نيست مسئولين محلي  ما اين موقع ها كجا غيبشان مي زند!؟ اعضاي محترم شورا كه فقط بلدند سفسطه بافي بكنند، شهردار هم كه خدا زيادش كند هر چه مي كشيم از دست او وشيرين كاري هاي او مي كشيم.     

به مردم اعلام مي كنند كه براي تعويض كوپن هاي شهري به جاي روستايي با در دست داشتن فلان مدارك به شهرداري و نزد مسئول اداره بازرگاني كه آنجا مستقر است مراجعه كنند. مردم هم طبق همين اطلاعيه عمل مي كنند اما چشمتان روز بد نبيند، در شهرداري خطاب انواع توهين ها و تحقير ها از سوي رئيس اداره بازرگاني قرار مي گيرند. چه پيرمردان شريفي كه عمرشان حداقل دوبرابرسن اين شخص بود وبا نهيب هاي غير محترمانه وي از اتاق بيرون رانده مي شدند. مردم از صبح علي الطلوع در شهرداري صف كشيده اند ومنتظر قدوم مبارك ايشانند، ساعاتي مي گذرد وكسي پيدايش نمي شود، علت تأخير را از كارمندان شهرداري جويا مي شوند، آنها اظهار بي اطلاعي مي كنند و وظيفه اي براي خود در ارتباط با موضوع كوپن قائل نيستند. آنها مدعيند: شهرداري هيچ مسئوليتي در اين خصوص ندارد و تنها «مكان كار» را براي دست اندر كاران مربوطه فراهم نموده است. پس چه كسي پاسخگوي بلاتكليفي مردم است!؟ بالاخره از قول آقاي دست پاك اعلام مي شود كه مردم منتظر بمانند: «حاجي تا چند دقيقه ديگر مي رسد.» باز خدا را شكر، دوباره برق اميد به چشمان چشم به راهان باز مي گردد. اما ساعتي ديگر مي گذرد وخبري نه از آقاي دست پاك ونه از آقاي رونما نمي شود. دوباره با آقاي دست پاك تماس مي گيرند، ايشان كه گويا ماجرا را فراموش كرده بودند، پس از تماس با رئيس اداره بازرگاني پيغام مي گذارند كه: «حاجي امروز تشريف نمي آورند، مردم برگردند به خانه هايشان وعصر دوباره به شهرداري مراجعه كنند.»جمعيت هم غرولند كنان وگاهي با دشنام هايي زيرلب پس ازساعتهاانتظار بدون هيچ نتيجه اي رهسپار منازلشان مي شوند.

عصر سر ساعت وعده شده مردم پشت درب شهرداري صف كشيده اند، تا چندين ساعت سروكله كسي پيدا نمي شود تا اينكه بالاخره انتظار به سر مي رسد و مسئولين محترم وارد مي شوند. اما چه فايده كه تنها تعداد معدودي از اين خيل جمعيت، آنهايي كه لابي پرنفوذتري دارند موفق مي شوند از اين اتنظار طولاني نتيجه اي بگيرند ومابقي همچنان بايد در تب وتاب ورود به اتاق رئيس باقي بمانند. مدتي كه گذشت آقاي رئيس گرسنه مي شوند، شهردار دست ودلباز ما هم كم نمي گذارند و ايشان را به اتفاق هيأتي دنباله دار به ضيافت كباب در كهتويه دعوت مي فرمايند. چه از اين بهتر!؟ هيأت مذكور پس از صرف يك شام مفصل و چرب و چيلي و سرو كباب درجه يك محلي به هزينه همين مردم در صف مانده به شهرداري باز مي گردند. گل از گل آقاي رئيس شكفته و معلوم مي شود كباب كار خودش را كرده و خيلي به كام ايشان مزه داده كه از اين رو به آن رو شده اند. دست آقاي دست پاك درد نكند، زودتر مي آمدي تا شام اين بنده خداها دير نشود! خلاصه چند دقيقه اي پر انرژي كار تعويض سر برگ ها دنبال مي شود تا اينكه حس خلسه و رخوت پس از غذاي چرب سبب مي شود كه آقاي رئيس تصميم بگيرند ادامه كار را به روزي ديگر موكول بفرمايند. جماعتي كه از صبح در صف هاي مختلف براي ورود به اتاق رئيس انتظار مي كشيدند مجبور مي شوند با نهيب هاي جناب رئيس به خانه هاشان باز گردند. در اين مدت البته آقاي شهردار بيكار ننشسته اند وبه پاس زحمات آقاي رئيس داده اند اتو مبيل او را كه به نظر مي رسد پس از تحويل از شركت رنگ آب به خود نديده بدون اطلاع وي با آب و صابون شستشو دهند. اين هم يك سورپرايز براي آقاي رونما از طرف شهردار جناح! فكرش را بكنيد وقتي شهردار يك شهر ماشين شوي آقاي رونما مي شود آيا بايد انتظار برخورد بهتري از ايشان در مواجهه با مردم همان شهر داشت!؟ و اين حكايت فردا تكرار مي شود وپس فردا و ...

اين ماجرا هم شده شبيه جريان پروانه كسب. در آن قضيه هم شهرداري نامه اي به مغازه دارها نوشت و با تعيين مهلتي معين از آنان خواست كه براي تشكيل يا تكميل پرونده خود به شهرداري مراجعه كنند تا مجبور نباشند براي روال اداري صدور يا تمديد پروانه كسب درگير رفت وآمد به مركز شهرستان شوند يعني جهت به اصطلاح معمول « سهولت كار مردم.»

 اتفاقاً يادم مي آيد شورا هم در اين باره اطلاعيه اي منتشر كرد. وقتي صاحبان اصناف با كلي اين در وآن در زدن پرونده هاي خود را تكميل شده به شهرداري تحويل دادند، با خيال آسوده منتظر صدور پروانه هاي كسب خود نشستند. يك ماه و دو ماه وچند ماه گذشت و خبري از پروانه كسب ها نشد. مردم براي اطلاع از وضعيت مجوزهاي كسب خود به شهرداري مراجعه كردند، اما شهرداري مدعي شد از آنجا كه مسئول صدور وتمديد پروانه كسب اداره بازرگاني شهرستان است، كليه پرونده ها به اين اداره ارسال شده است. كسبه به اداره بازرگاني مراجعه كردند، رئيس اداره بازرگاني كه از قضا همين آقاي رونماي مورد بحث قبلي ماست با اعلام بي اطلاعي ازوجود چنين پرونده هايي، مراجعه كنندگان را با برخوردي بسيار زننده و نامناسب بدرقه مي كنند. مردم دوباره به شهرداري باز مي گردند. شهرداري احتمال مي دهد كه پرونده ها از سوي اداره بازرگاني در اختيار مسئولين اصناف قرار گرفته و آقاي رونما به دليل مشغله كاري اين موضوع را فراموش كرده باشند. دوباره صاحبان اصناف شال و كلاه كرده و ضمن سفر به بستك و يافتن نشاني رؤساي صنف مربوطه خويش، از آنان در خصوص وضعيت پرونده صنفي خود مي پرسند كه باز هم با اظهار بي اطلاعي مسئولين اصناف مواجه مي شوند. در اين ميان يكي دو نفر از كسبه با مراجعه مجدد به اداره بازرگاني، با جديت بيشتري خواهان رسيدگي رئيس اداره بازرگاني در اين زمينه مي شوند كه به صورت اتفاقي پرونده آن چند نفر از روي ميز آقاي رئيس پيدا مي شود.

مردمي كه قرار نبود حتي يك بار جهت تشكيل پرونده به مركز شهرستان مراجعه كنند با درايت آقاي شهردار و شوراي محترم شهر، اكنون پس از چندين وچند بار رفت و آمد به بستك، هنوز نمي دانند سراغ پرونده هاشان را كه تشكيل و تكميل آن چندان هم آسان نبوده بايد از چه كسي بگيرند !؟اين پرونده ها حاوي مدارك شخصي افراد و تعدادي از آنها متعلق به خانمهاست و آنها اگر نگران اتلاف وقت ، هزينه ها و مداركي كه به دست آوردن آن مستلزم كاغذ بازي هاي بسيار بوده نباشند، حق دارند حداقل تشويش گم شدن  عكس هاي شخصي خود را داشته باشند. اگر اين شعار «سهولت كار مردم» شهردار و شورا نبود و مردم از همان اول شخصاً براي تشكيل پرونده به اداره بازرگاني مراجعه مي كردند، دست كم طرف مقابل و مسئول خود را مي شناختند و ديگر كسي نمي توانست مسئوليت نگهداري از پرونده ها را كتمان كند. اين اقدامات براي شهرداريا شورايي كارساز وراهگشاست كه يك جو شهامت و درايت داشته باشند نه اين آقايان .

كسي نيست به اين شهردار و شوراي ناوارد بگويد: «ما را به خير شما اميد نيست، شر مرسانيد»

از بحث كوپن خارج نشويم: چرا كسي به نداي دادخواهي اين مردم توجه نمي كند!؟ برخورد رئيس شوراي ما هم نسبت به اين قضيه كوپن در نوع خود بي نظير و شنيدني است. ايشان در پاسخ به اعتراضات مردمي، تنها راه رسيدگي شورا به اين موضوع را درخواست كتبي شهروندان بيان نموده اند! چنين رويكرد ضعف آميزي در مواجهه با جرياني كه وضوح وصحت آن نه تنها بر اعضاي شورا كه براي تك تك مراجعه كنندگان آشكار است را نيز فقط مي توان از شوراي جناح انتظار داشت، همچنان كه اقدامات آقاي دست پاك نسبت به اين قضايا تنها از شهردار جناح بر مي آيد!

جاي سؤال اينجاست كه آيا روندي كه شرح داديم يك رويه معمول، قانوني و منطقي است!؟ چه كسي بايد از حقوق مردم در مقابل چنين برخوردهاي تحقير آميزي دفاع كند؟ شما اي اعضاي محترم شورا، آيا تصور مي كنيد كلمه «مردم» تنها واژه اي تبليغاتي است كه با تكرار آن مي توان رأي جذب كرد!؟ غيرتتان كجا رفته!؟ چه اتفاقي بايد در اين شهر بيفتد كه به غرور شهروندي شما بربخورد!؟ و شما شهردار گرامي، فقط حرف، فقط شعار!؟فقط دروغ!؟ تاكي!؟ تا كجا!؟

القصه اين كه مردم در مانده اند به كه و به كجا پناه برند!؟ اميدواريم حداقل نماينده جديدي كه به عنوان وكيل مردم اين منطقه در جهت دفاع از حقوق آنان براي وضع قوانيني به سود اين مردم قدم به عرصه مجلس قانونگذاري مي گذارد، وعده هاي خويش را به دست فراموشي نسپارد و زرق و برق شهرت و احياناً ثروت او را از توجه به چنين وضعيت نابساماني دور نسازد.

 

  نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 3:13  توسط من+تو  | 

بسمه تعالي

 

 

جناب آقاي احمدي

رياست محترم شوراي اسلامي شهر جناح

 

با سلام واحترام

             به بهانه فرا رسيدن اولين سالروز آغاز به كار سومين دوره شورا هاي شهر وروستا (نهم ارديبهشت ماه) در صدد نوشتن نامه اي خطاب به حضرتعالي به عنوان رئيس شوراي شهر خويش برآمديم تا حرفهاي نگفته اي كه در اين مدت هرگز مجالي براي بيان نيافته بودند را در قالب اين نوشته به استحضار برسانيم. هرچند اميد نداريم كه جنابعالي وساير هم قطارانتان كه اكنون ديگر مركب خود از پل گذرانده ايد وقعي به اين گونه سخنان بنهيد يا كمترين ارزشي براي آن قائل باشيد كه اگر چنين نبود حال مردمان ما نيز جز اين بود كه خواست ها ونظرات خويش را بدين سبك و منوال در قالب نامه واز طريق نشر در يك وبلاگ محلي به منتخبين خويش انتقال دهند.

از طرفي وعده شكني هاي شما در خصوص زمينه سازي جهت ايجاد تريبون هاي آزاد همگاني براي گفتمان و پيش گرفتن رويه اي معكوس كه توأم با  سلب حتي كوچكترين حقوق اساسي مردم ونابالغ دانستن شعور اجتماعي آنان بوده، نه تنها دليلي براي سكوت ما نيست بلكه محركي نيرومند در جهت دفاع از حقوق خويش كه نمونه اي از آن نوشته حاضر است، خواهد بود.

آقاي احمدي، نمي دانيم از كجا بايد شروع كنيم؛ از آن سخنراني بعد از انتخابات كه آنچنان از جلسات پرسش وپاسخ با مردم و نصب صندوق نظرات وپيشنهادات جلو درب مسجد جامع سخن گفتيد و بدين وسيله شوراي سابق را به نقد كشيديد كه كاربلدترها ترسيدند از اين كه شايد چنين مشاركت همگاني مد نظر رئيس شورا در جزئي ترين مسائل تخصصي چندان نتايج مطلوبي به همراه نداشته باشد؟ يا از اندكي پيشتر ازآن بگوييم، از زماني كه با بيان جملات حكيمانه و البته غير واقعي (بخوانيد دروغين) سعي در جلب آراء مردم داشتيد؟

از انتخاب شهردارتان بگوييم يا از كارهاي كلافه كننده و بدون اصول شهرداري و وعده وعيدهاي شهردار؟ ويا از حرف و حديث هاي پيرامون مناقصه و اجراي خيابان پلي ...؟ شما بگوييد از كجا شروع كنيم؟

سؤال اساسي ما از رئيس شوراي شهرمان اين است كه شما به عنوان نمايندگان مردم در اين مدت يكسال چه كرده ايد و چه گلي به سر همشهريان خود زده ايد؟ بيلان كاري شما پس از طي ربع اول دوران مسئوليت مهم وحساس شورايي چه بوده است؟

تصور نمي كنيم پاسخ قابل قبولي براي اين پرسش داشته باشيد كه به يقين اگر مي داشتيد با افزودن هزاران شاخ وبرگ به آن وبا نواختن شيپور وبوق و كرنا در شهر جار مي زديد. نمي دانيم شايد هم  همچون قبل از انتخابات به كمك بازي با واژه ها وبيان لقمان گونه تمثيل ها واستعارات بتوانيد همه اينها را روپوشاني كنيد وكانون توجه مردم را منحرف سازيد.

بگذاريد يك واقعيت تلخ را به شما بگويم؛ آقاي احمدي، مردم به تجربه نداشته شما، به مديريت شما ، به كياست وسياست شما و به درك سياسي اجتماعي شما رأي نداده اند، شما برگزيده اين خصوصيات نيستيد. مردم به چهره خسته و معصوم نمايتان، به سي سال تدريس شيمي تان، به همان حرف هاي كذايي تبليغاتي تان، به ذات نيكتان ودر يك كلام به شخصيت مثبتتان رأي داده اند زيرا اصولاً ملاك انتخاب درعرصه هاي محلي در كشورهاي جهان سوم به خصوص در جوامع كوچكتر و محروم تر با همين معيار ها سنجيده مي شود.

آري، خيلي هم قدردان خود نباشيد، مردم ما هميشه هم به درايت رأي نمي دهند. نمي خواهيم بگوييم همه آنهايي كه بوسيله اين مردم انتخاب مي شوند بي تدبيرند، شاخصه هاي انتخاب در جامعه سنتي ما همان گونه كه اشاره كرديم تفاوتهاي اساسي دارد با آنچه بايد باشد. در اين ميان ممكن است انتخاب شوندگان از لازمه هاي واقعي يك منتخب برای تصدی يك منصب خاص بر خوردار باشند يا خير.

از موضوع بحث فاصله نگيريم، از بيلان كاري شورا مي گفتيم واينكه شما در اين مدت به نفع مردم چه فعاليت هايي انجام داده ايد وچه تصميماتي اتخاذ نموده ايد؟ بگذاريد كمكتان كنيم شايد حافظه ياريتان نكند:

از آب شروع مي كنيم، شما براي حل مشكل كم آبي چه اقدام عملي انجام داده ايد؟ شايد يكي دو نامه به آب وفاضلاب نوشته باشيد، واقعاً كه چه كار شاقي!؟ به فرض كه به جاي يك نامه صد نامه هم نوشته باشيد، آيا نامه براي مردم تشنه آب مي شود!؟ تازه بعيد مي دانيم زحمت همين نامه ها را هم كشيده باشيد. آخر حالا مد شده برخي مسئولين در توجيه عملكرد ضعيف خود به زعم خويش مدرك كتبي ارائه مي كنند كه مثلاً به موجب نامه شماره فلان مورخ فلان خطاب به فرماندار و استاندار ورئيس جمهور وغيره درخواست خود را به استحضارمسئولين تراز اول رسانده ايم كه متأسفانه تا كنون نتيجه مطلوب حاصل نگشته است و گمان مي كنند اين دليلي كافي براي ناكار آمدي شان خواهد بود!

آقاي احمدي در چنين شرايط بحراني كه خشكسالي همه جنبه هاي زندگي مردم را تحت الشعاع قرار داده و دغدغه حل آن مي بايست خواب را از چشمان اعضاي شورا ربوده باشد، تدبير و عمل شما در اين راستا چه بوده است؟ آيا اصلاً صورت مسأله را درك كرده ايد؟ شماهايي كه از همان ابتدا انديشه انداختن طرحي نو در سر مي پرورانديد، بفرماييد اين گوي و اين ميدان، اين شما و اين آب آماده، تمام توان خود را به كار گيريد تا حد اقل از نعمتي كه ارزان و آسان به دست نيامده نگهداري كنيد ونگذاريد سهميه شهروندانتان به منابع ديگران پمپاژ شود. حالا كارتان هم راحت تر شده، ديگر كسي با شما درگيري هم ايجاد نخواهد كرد و كتكي هم نخواهيد خورد.

آقاي احمدي انصافاً آيا خود شما از جريان طرح بنياد مسكن و منازل مسكوني پيش ساخته اطلاع داريد؟ اگر مدعي هستيد در اين خصوص نقطه گنگي در ذهن نداريد لطف بفرماييد و مردم را نيز از جزئيات آن مطلع كنيد. ساليان سال جوانان حداقل اميد به توزيع زمين در آينده اي نامعلوم داشتند، حالا پس از اين همه مدت مي گويند طرح مصوب مجلس است كه زمين واگذار نشود وبه جاي آن مسكن اجاره اي در اختيار واجدين شرايط قرار گيرد. خوب اگر طرح ملي است آيا شما براي تعيين نرخ منازل اين طرح با مسئولين رايزني كرده ايد و توانسته ايد شرايط آن را به سود مردم تسهيل نماييد.

در خصوص تشكيل اتحاديه هاي صنفي جنابعالي چند بار از حقوق كسبه شهر خود به دفاع پرداخته ايد؟ آيا اين نشان  بي كفايتي و بي درايتي شوراي شهر ما نيست كه مردم مركز بزرگترين بخش شهرستان كه واژه شهروند را نيز يدك مي كشند براي كار ساده اي مانند تمديد يك پروانه كسب چندين روز از پيشه و زندگي خود عقب بمانند و ناگزير باشند با صرف هزينه هاي غير ضروري به مركز شهرستان مراجعه كنند؟ حالا بگذريم از سرمايه هاي شهروندان ما كه به جاي هزينه در جناح، صرف عمران وبهسازي مركز شهرستان مي شود. آيا با وجود اين تعداد صنف در شهر، مسئولين اصناف نبايد از ميان همين كسبه انتخاب شوند؟

زماني كه يك افسر يا درجه دار با درجه پايين نظامي كه مسئول ايجاد امنيت در شهر است با سوء استفاده از موقعيت خود، همشهريان شما را بدون ارتكاب هيچ گونه جرمي مورد ضرب وشتم قرار داده يا موتورهاي شخصي آنان را در حالت پارك آزاد بدون دليل و مدرك و در بي خبري صاحبان آن توقيف كرده ، شما براي دفاع از حقوق قانوني شهرونداني كه از آنان مشروعيت منصب گرفته ايد چه اقدامي انجام داده ايد؟ دراين مورد بخصوص شايد حق داشته باشيد جان خود را عزيزتر از موكلينتان بداريد، از قديم گفته اند: «آزموده را آزمودن خطاست.» بعيد هم نيست كه اين اقدام با همكاري و هماهنگي حضرتعالي صورت گرفته باشد.

جناب رئيس شورا، ديگر از چه بگوييم؟ دامنه فعاليت هاي شما در اين مدت چنان گسترده بوده كه به هيچ روي در مجال اين نامه نمي گنجد. جناب آقاي احمدي، براي يك بار هم كه شده سعي كنيد از حجاب خود فريبي سركي به جهان واقع بكشيد. در سطح شهر چرخي بزنيد، اوضاع نابسامان وغير طبيعي شهر را كودكان هم درك مي كنند، شما چرا نمي خواهيد ببينيد!؟ غرورتان اجازه نمي دهد!؟ اما نه از شما ديگر به قدر كودكان هم نبايد انتظار داشت، چون نمي خواهيد ببينيد يعني  منافعتان ايجاب نمي كند كه ببينيد. شما كه پشت صندلي رياست خود نشسته ايد مگر سرتان درد مي كند، به مسائل ومشكلات مردم فكر كنيد!؟

اگر در ناخودآگاه ذهنتان هنوز ردپایی از «وجدان» باقی مانده ساعتي وقت بگذاريد و با كسبه و مغازه دارها، با مردم كوچه و بازار گپي بزنيد، ببينيد دراين مدت چه زيان هايي به آنها تحميل نموده ايد؟ كدام مغازه دار است كه شما بدهكارش نباشيد، آنهم چه بدهي هاي سنگینی!؟ آيا مردم شما را برگزيده اند تا به آنان خسارت وارد كنيد!؟ چرا چاله هاي وحشتناك خيابان هاي شهر را نمي بينيد!؟ چه كسي مسئول اين به هم ريختگي ها در شهر است!؟ شما شهردار انتخاب كرده ايد كه شهرسازي كند، فضاي سبز ومفرح ايجاد كند، اوضاع شهر را بهبود بخشد يا مردم را احمق فرض كند و وعده وعيد هاي دروغين وبچگانه به آنان تحويل دهد!؟ 

آقاي احمدي به ياد داشته باشيد كه:«دوصد گفته چون نيم كردار نيست.»          

 

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 22:42  توسط من+تو  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM